close
تبلیغات در اینترنت
شکر می گویم خدا را چون که خوان فاطمه
loading...

دلداده

شکر می گویم خدا را چون که خوان فاطمهباز هم گسترده شد بر شیعیان فاطمهفاطمیّه آمد و دست مرا زهرا گرفتتا که باشم چند روزی میهمان فاطمهدر میان مصحفش نام مرا هم او نوشتروزی ام شد نوکریِ آستان فاطمهبا همه روی سیاهم آبرویم را نبردشد نصیبم موج عفو بی کران فاطمهبر تنم رخت سیاه نوکری پوشیده…

علی بازدید : 766 پنجشنبه 24 فروردين 1391 نظرات ()

شکر می گویم خدا را چون که خوان فاطمه


باز هم گسترده شد بر شیعیان فاطمه


فاطمیّه آمد و دست مرا زهرا گرفت


تا که باشم چند روزی میهمان فاطمه


در میان مصحفش نام مرا هم او نوشت


روزی ام شد نوکریِ آستان فاطمه


با همه روی سیاهم آبرویم را نبرد


شد نصیبم موج عفو بی کران فاطمه


بر تنم رخت سیاه نوکری پوشیده ام


تا کمی باشم شبیه کاروان فاطمه


ما همه فرزند و او هم مادر ما شیعه هاست


شکر حق هستیم ما از دودمان فاطمه


آمدم هیئت برای مادرم گریه کنم


گریه بر عمر کم و قدّ کمان فاطمه


بسته ام احرام اشکم را که باشم مرهمش


در طوافم من به دور آشیان فاطمه


چند روزی می شود که مادرم در بستر است


بوی آتش می دهد باغ جنان فاطمه


انتقام او به دست ذوالفقار مهدی است


مهدی زهرا بیا... آقا... به جان فاطمه


با ظهور تو گره از کار شیعه وا شود


می شود پیدا مزار بی نشان فاطمه


*************-


فکری به حال زار غریب حجاز کن


جان علی برای علی دیده باز کن


حرفی بزن عزیزدلم زار و مضطرم


 رحمی نما به حال من واین دودخترم


ای مادررسول خدا در غم وعذاب


 این دختر سه ساله ی تو...این ابوتراب


جاروزدن به خانه شده کاردخترت


زانوبغل گرفتن وغم   کار شوهرت


اوغصِّه دار چادر خاکیُّ وبسته ات


 من داغدار پهلو و  دست شکسته ات


اوفکر مجتبی و تب وبغض درگلو


 من یاد شاه تشنه لب وخنجر عدو


غصِّه به نام ما شده انگار فاطمه


شد روضه خوان تو درودیوار فاطمه


دیوار تکیه گاه علی رانگاه داشت


یاسی که شد شقایق ورنگی سیاه داشت


حالابرای غسل وکفن آمدم ولی


 گُل کرده لاله برکفنت  همدم علی


با من نگفتی از وَرَم بازویت چرا؟!


 خونابه می چکد گلم از پهلویت چرا؟!


تابوت تو به شانه ی من جاگرفته وای


دنیا تمام دلخوشیَّم را گرفته  وای


از این به بعد حیدر واین کودکان زار


چشم انتظار راه شب وآه بر مزار


ذکر لب من وحسنین است و دختران


 آوای العجل به غم و ناله و فغان


می آید آنکه منتقم درد حیدر است


حکم تقاص کینه و  لبخند مادراست


صبح ظهور و مرگ شب تار می رسد


کعبه به گوش باش که دلدار می رسد


 


شاعر: حسين ايماني

مطالب مرتبط
ارسال نظر برای این مطلب

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتی
تبلیغات
Rozblog.com رز بلاگ - متفاوت ترين سرويس سایت ساز
درباره ما
Profile Pic
سلام امیدوارم اهل شعر و شاعری باشید . ممنون می شم اگه شعری گفتید یا جایی دیدید برسونید به من تا تو وبلاگ به اسم شما نشون داده بشه . در ضمن بهترین مطالب وبلاگ رو در قسمت صفحات جداگانه هم قرار می دهم . نظر یادتون نره . یا علی مدد
اطلاعات کاربری
نام کاربری :
رمز عبور :
  • فراموشی رمز عبور؟
  • لینک دوستان
    نظرسنجی
    چقدر شعر دوست دارید؟




    آمار سایت
  • کل مطالب : 238
  • کل نظرات : 238
  • افراد آنلاین : 1
  • تعداد اعضا : 18
  • آی پی امروز : 22
  • آی پی دیروز : 9
  • بازدید امروز : 73
  • باردید دیروز : 18
  • گوگل امروز : 0
  • گوگل دیروز : 1
  • بازدید هفته : 223
  • بازدید ماه : 1,396
  • بازدید سال : 4,245
  • بازدید کلی : 844,712
  • کدهای اختصاصی